شبکه چهار - 9 شهریور 1403

سنت رسول خدا صل الله علیه و آله؛ "مدارا" با همه، "مرزبندی" با دشمن (تنظیم جاذبه و دافعه: "دو قطبی سازی" ، آری یا خیر؟)

شخصیت و سلوک پیامبر اکرم صل الله علیه و آله در نگاه حضرت رضا علیه السلام/ رحلت نبی اکرم /1401

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت عزیزان سلام عرض می‌کنم.

من با توجه به شرایط خاصی که این ایام داریم می‌بینیم و هم موضوعی که دوستان به من اعلام کردند و نسبت ما با ظلم، با ظلم جهانی و در کنار آن، نوع مناسبت‌هایی که ما با جامعه و با دیگران برقرار می‌کنیم، چون در مشهد و در محضر حضرت رضا(ع) هستیم و در خدمت رفقا هستیم برای گفت‌وگو درباره هر موضوعی که صلاح می‌دانید داشته باشیم.

یک مسئله که در مناسبت با دیگران، به مسائل اعتقادی و مواضع خود حساس باشیم و ولایت و برائت، دوستی و دشمنی با دیگران بر اساس عقیده، بر اساس حق و باطل باشد. این یک مسئله اسلامی و مهم است. از آن طرف، توصیه‌های زیادی در قرآن و سیره اولیای دین هست که با دیگران، ولو عقاید آن‌ها را قبول ندارید و اصلاً با آن‌ها مشکلات عقلی، اخلاقی، معرفتی و سیاسی دارید، وقتی که نیازی به کمک دارند، با قطع نظر از این که اساساً چه نوع دیدگاهی دارند، به همه کمک کنید، با همه مهربان باشید. بعضی‌ها فکر می‌کنند بین این دو دسته توصیه‌‌ها، تناقض وجود دارد. اولاً شما چه فکر می‌کنید؟ به نظر شما، این دو دسته توصیه‌ها با هم قابل جمع هستند یا نه؟ کسی نظری دارد که ما از یک طرف باید نسبت به مرزبندی عقیدتی و مکتبی و سیاسی حساس باشیم، ما با هر کسی نمی‌توانیم بگوییم اصلاً فرقی نمی‌کند تو چه نوع موضعی داری، چه عقایدی داری، در کدام جبهه هستی، برای ما این چیزها هیچ فرقی نمی‌کند. از آن طرف، توصیه‌هایی است که می‌گویند به طرف کاری نداشته باشید که حالا خود آن آدم صالحی هست یا نیست. اگر نیازی دارد، مشکلی دارد، کمکی می‌خواهد، کمکش کنید. تقریباً این نکته‌ای که دوستمون، برادرمان فرمودند، یک نکته درستی است. یعنی به موقعیت و موضع طرف بستگی دارد. یک وقتی، کسی هست که دیدگاه و مواضع او با ما هیچ سازگاری ندارد اما با ما درگیری ندارد، با جبهه حق درگیر نشده است، دارد زندگی خودش را می‌کند، آدم صالح و سالمی هم ممکن است نباشد. یک گرفتاری دارد. به ما توصیه کرده‌اند به او کمک کنیم. محبت کنید، مدارا کنید. در عین حال، هر جا که دیدید امکان تأثیرگذاری هست، به لحاظ معرفتی هم، بی‌طرف و بی‌تفاوت نباشید؛ اما این که بگویید به شرطی که عیناً مثل من باشی، به تو کمک می‌کنم، به تو لبخند می‌زنم، با تو مدارا می‌کنم و الا نه. این را نگفته‌اند. این دو تا، در واقع دو موزاییک در یک معماری هستند و نه این که تناقض با هم ندارند بلکه با هم سازگار هستند. چگونه می‌شود مجاهد، مبارز محکم، انقلابی، مکتبی و قاطع بود و در عین حال، اهل سعه صدر و مدارا و محبت و لبخند به همه بود؟ و چه وقت به چه کسانی باید اخم کرد و جلویشان ایستاد؟ چه وقت با چه کسانی ولو به خطا موضع می‌گیرند، باید مدارا کرد و سعه صدر نشان داد؟ حتی گاهی، نیاز دارند که کمکشان هم بکنیم.

چون در محضر حضرت رضا(ع) هستیم، از هر نمونه‌ای، به یکی دو تا حدیث اشاره می‌کنم که ببینیم تکلیف ما امروز با دیگران، در صحنه دانشگاه، در صحنه جامعه، در محله، این‌طرف، آن‌طرف، در فامیل، روشن شود. اول آن دسته اول که بنا بر رحمت و هدایت و محبت به همه است. وقتی که طرف مریض نیست اما آگاه هم نیست، حضرت رضا(ع) رفتار پیامبر را توصیف می‌کنند که ایشان چگونه با دیگران رفتار می‌کردند. من حالا یک نمونه از این حدیث را خدمت شما عرض می‌کنم. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند که من به واسطه پدرانم، از امام حسن(ع) جدم، شنیدم که نقل شده است که ایشان، چون خودشان، پیامبر اکرم(ص) را دیده‌اند، نقل می‌کردند که پیامبر چطور با مردم، همین رفتار اجتماعی را داشتند. بعضی از آن تعابیر اینجاست. یکی این که «لا یَقطَعُ عَلی اَحَدٍ کَلامَه» امام رضا(ع) می‌فرمایند هر کسی با پیامبر حرف می‌زد هرگز امکان نداشت پیامبر صحبت او را قطع کند، بگوید دیگر بس است، خیلی حرف زدی یا حرفت بی‌خود است و کافی است. «لا یَقطَعُ عَلی اَحَدٍ کَلامَهُ حَتّی یَجوزاً» مگر این که خودش، حرفش را تمام کند. اجازه نمی‌دادند یعنی فضا را طوری نمی‌کردند که بگویند بس است! یک کسی داشت حرفی می‌زد، نمی‌گذاشتند حرفش را بزند، حرفش ناگفته باقی بماند. می‌گذاشتند حرفش را بزند؛ ولی بعد، به تناسب شرایط و موضوع، توضیح می‌دادند.

نکته دیگر این که معمولاً پیامبر تا از او سوالی نمی‌کردند، معمولاً صحبتی نمی‌کرد. اینطوری نبود که هر جا برسند، به هر مناسبتی، با هر کسی همینطور شروع کنند به حرف زدن و موعظه و اینها. نگاه می‌کردند، ضرورت دارد یا نه. این اخلاق و رفتار با دیگران، تا وقتی است که با حق درنیفتاده‌اند، جبهه‌بندی نکرده‌اند. ولو این که با ما مخالف هستند و از این قبیل... شما شنیده‌اید که یک کسی مشرک هم بود، آمد پیش پیامبر گفت که شنیده‌ام قصه هم می‌گویی. پیامبر فرمودند که قصه هم می‌گویم. گفت من قصه دوست دارم، برایم یک قصه بگو. پیامبر فرمودند: بشین تا قصه بگویم. بعد گفت: من دوست دارم وقتی قصه گوش می‌کنم، دراز بکشم، نشستن‌ نمی‌چسبد. پیامبر فرمودند: خب، دراز بکش. حالا شما ببینید یک مشرک بیابانی بی‌ادب آمده است. بعد گفت: می‌خواهم دراز بکشم، بالش ندارم، سرم را کجا بگذارم؟ پیامبر فرمودند: سرت را بگذار روی پای من. من برای تو قصه می‌گویم. سرش را گذاشت روی پای پیامبر. حالا یک مقداری تمسخر، یک مقداری هم خودش آدم عوام نادان بود، پیامبر شروع کردند از قصص انبیاء گفتن که به او حقیقتی منتقل شود. این وسط‌هایش خوابش برد. پیامبر صحبت خود را تمام کردند. آفتاب بود، دستشان را اینجوری گرفتند که آفتاب به او نخورد و روی سرش سایه انداختند که بخوابد. خب این از یک طرف. یا مشرکی آمده به پیامبر می‌گوید شنیده‌ام از طرف خدا داری حرف می‌زنی، چه می‌گویی؟ فرمودند: سوال شما چیست؟ بگو تا برایت بگویم. بعد می‌نشیند، پیامبر دارند حرف می‌زنند پاهایش را دراز می‌کند می‌گوید می‌شود همینطور که داری حرف می‌زنی، ناخن‌های پای من را هم بگیری؟ پیامبر می‌گویند: بله، می‌شود. یک آدم غول بیابانی! در عین حال وقتی کسانی بودند که مریض و مفسد بودند و دنبال انحطاط اجتماعی، ظلم یا شرک و انحراف اجتماعی بودند، خب طبیعتاً پیامبر در برابر این‌ها قاطع و دقیق می‌ایستادند. یا مثلاً حضرت رضا(ع) می‌فرمایند که پیامبر «یَصبرُ لِلغریبَ عَلَی الجَفوَهِ فِی المَسئَلَهِ وَ المَنطِقِ» در برابر افراد بی‌ادبی که گاهی با پیامبر خیلی خشک و خشن و درشت، بی‌ادبانه و بد صحبت می‌کردند، امام رضا(ع) می‌فرمایند پیامبر خیلی صبور بودند. هیچکس نمی‌توانست پیامبر را بخصوص سر مسائل شخصی عصبانی کند.

تعبیر دیگر امام رضا(ع) این است که: پیامبر «اِذا تَکَلَّمَ عِندَهُ اَحَدٌ» دیگران را، اصحابش را، طوری تربیت کرده بود که وقتی یک کسی می‌آمد در جمع، حرف می‌زد، «اَنسَتوا لَهُ حَتّی یَفرُغَ مِن حَدیثِه». آنها هم یاد گرفته بودند که وسط حرف همدیگر نیایند و هر کس حرف می‌زند، همه دقیق و با دقت و مؤدبانه گوش کنند که چه می‌گوید و چه می‌خواهد تا حرفش تمام بشود. و از آن جالب‌تر، حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: «مَن جالَسَهُ اَو نادَمَهُ لِحاجَه» هر کس با پیامبر می‌نشست یا مشکلی داشت، می‌آمد از ایشان کمکی بخواهد، یا به هر دلیلی با ایشان می‌نشست، «مَن جالَسَهُ صابَرَ حَتّی یَکونَ هُوَ المُنصَرِفَ عَنه». پیامبر وسط جلسه نمی‌گفت خب دیگر، من کار دارم باید بروم. می‌نشستند تا آن طرف بلند شود و برود. یعنی این‌قدر احترام به دیگران می‌گذاشتند. یا اگر کسی با پیامبر دست می‌داد ، امام رضا(ع) می‌فرمایند: رسول خدا دستش را از دست طرف بیرون نمی‌کشید تا او خودش دستش را بکشد.

خب، از یک طرف، یک چنین برخوردی است. یا خود امام رضا(ع) در سیره خودشان هم همچین تعابیری دارند. حالا شما الان سفر آمده‌اید، زیارت آمده‌اید، یک چیزی، یک تعبیری امام رضا(ع) دارند در مورد رفتار در سفر، که می‌فرمایند: هر تجمعی، هر زندگی جمعی، ولو یک زندگی جمعی چند روزه در سفر، مناسبت و حقوق و حرمت بقیه را چطور باید حفظ کرد؟ در عین حال، جمع، جمع شادی باشد، شاد اما مؤدب. تعبیرشان این است. این را باز هم امام رضا(ع) از پیامبر اکرم نقل می‌کنند که ایشان می‌فرمودند: حتی در یک سفر کوتاه، حتی در یک تجمع مختصر، روابطتان با هم روابط درستی باشد. نگویید حالا یک سفر دو، سه روزه است، مهم نیست چطور رفتار می‌کنیم. فرمودند: مهم است. اینها علامت جوانمردی و مروت و اخلاق صالح است. چی؟ آنهایی که در سفر هستند فرمودند: «عَنِ اللُّطفِ فِی السَّفَرِ فَبَذلُ الزّاد». یکی این که در سفر، هر کسی به فکر خودش و بخورد بخور خودش نباشد. فرمودند: حتی مسافرت هم، مکتبی و غیرمکتبی دارد. اسلامی و غیراسلامی دارد. در مسافرت، عده‌ای نگاه می‌کنند، آن جایی که می‌روند، بهترین جایش کجاست، زود بروند، آنجا بنشینند. جای سفره کجاست؟ اول به کجا غذا می‌دهند، بیشتر غذا می‌دهند؟ جایی که می‌خواهیم بخوابیم، کجا راحت‌تر است؟ اگر گرم است کجا کولر دارد، اگر سرد است کجا بخاری‌اش بهتر است؟ کجا خلاصه چرب‌تر و نرم‌تر است؟ اگر خودش چیزی دارد، به دیگران نشان ندهد که از سهم بقیه اگر بتواند، یک چیزی بردارد و آویزون بقیه بشود. این یک سبک در زندگی است. در سفر هم خودش را نشان می‌دهد. دیده‌اید در سفرها و مهمانی‌ها، بعضی‌ها هستند، هر جا می‌روند فقط نگاه می‌کنند کجا خوش می‌گذرد به آنها، به فکر دیگران اصلاً نیستند، این بقیه چه؟ یک عده‌ای نه، بدون این که کسی به آنها بگوید، در مسافرت یا مهمانی یا یک حرکت جمعی، بدون این که کسی به آنها بگوید، این زود می‌رود برای بقیه کارها را مرتب کند. مثلاً اگر باید آشپزی بشود، می‌رود هیزم جمع می‌کند، غذاها را تنظیم می‌کند. موقعی که همه می‌خورند و می‌روند، این می‌رود ظرف‌ها را جمع می‌کند. عده‌ای می‌روند، ظرف می‌شویند. می‌ایستند بقیه بخورند، خودشان آخر می‌خورند. یک تیپ اینجوری هستند. اینها در سفر که اینجوری هستند، هیچ، در زندگی هم همینطور هستند، امام رضا(ع) می‌فرمایند: رسول خدا می‌فرمود که در سفر هم می‌شود فهمید که چه کسانی مسلمان و انسانی و اهل مروت و بزرگوارند و چه کسانی آویزون هستند. یک) «بَذلُ الزّاد». هر چه برای خودش می‌خواهد، برای بقیه هم همان را می‌خواهد. برای خودش بیشتر نمی‌خواهد، بلکه از سهم خودش به دیگران می‌دهد. بذل می‌کند. آذوقه خودش، سهم خودش را به بقیه می‌دهد. دو) «وَ حُسنُ الخُلق». فرمودند: اخلاق خوش و مناسب، نحوه رفتار با دیگران، ادب و حرمت دیگران، حقوق دیگران را حفظ می‌کند یا نه، با بقیه راحت است یا نه؟ پس نوع برخورد اخلاقی با دیگران. سه) «وَ المِزاحُ فی غَیرِ المَعاصی». فرمودند: اهل شوخی باش. خشک نباش. این تعریفی است که از انسان مکتبی می‌کنند. ببینید حالا این یک حدیث است راجع به یک سفر است؛ ولی شما همین‌جا الان، سه تا خصلت یک آدم مکتبی را، چه در مسافرت، چه در دانشگاه، چه در زندگی، چه فردا در کار و خانواده‌اش، سه تا مشخصه را الان گفتند: از سهم دیگران، برای خودش برنمی‌دارد. نگاه نمی‌کند سفره، کجایش چرب‌تر است، بنشیند، بکشد جلوی خودش. برعکس، حتی اگر می‌بیند آن طرف کمتر دارد، از جلوی خودش به طرف دیگری می‌دهد. دوم «حُسنُ الخُلق» جوری که بقیه وقتی با او رفتار می‌کنند، دلشان می‌خواهد دوباره او را ببینند، دلشان می‌خواهد دوباره با او همسفر شوند، دلشان می‌خواهد به او نزدیک شوند. نمی‌گویند خب الحمدلله از شر او راحت شدیم. سه) آدم خشک و بی‌حوصله نباشد. «المِزاح» مزاح یعنی شوخی. شوخ باشد. در هر جمعی که قرار می‌گیرد، آن جمع شاد بشود. منتهی شوخی‌های خرکی نباشد. چون می‌فرمایند: «حُسن وَ المِزاحُ فی غَیرِ المَعاصی». این هم باز، معلوم می‌شود مزاح، لبخند، شادی هم دو جور است: شادی اسلامی و شادی غیراسلامی، شادی انسانی و شادی غیرانسانی. یک وقت ما با مسخره کردن یک کسی شاد می‌شویم. با تحقیر یک قومیت، یک نژاد، یک شخصی، یک کسی را مسخره می‌کنیم و می‌خندیم. فرمودند: این‌ها همان شوخی خرکی هستند. شادی‌های غیرانسانی. فرمودند: نه شاد باشید اما شادی بدون توهین و تحقیر و آزار کسی، شادی عادلانه. خب این‌ها سه خصلت است. الان با هر کسی، با هر تیپ فکری، جامعه‌ای، عقیده‌ای، اگر اینجوری رفتار بکنید، از شما خاطره خوشی خواهد داشت و می‌گوید این رفتار انسانی است، من این را قبول دارم.

تعبیر دیگر امام رضا(ع)؛ می‌پرسند با بقیه ما چطور رفتار کنیم؟ با افراد مختلف که اصلاً کاری هم نداریم، با جبهه حق درگیر نشده‌اند، دارند زندگی خودشان را می‌کنند و ممکن است از نظر عقاید سیاسی و اخلاقی، شرایط دیگری داشته باشد و با ما نباشد. فرمودند که انسان مکتبی، مسلمان، شیعه اهل بیت، شیعه ما، یک مؤمن، یکی از علائم او، متواضع است. خودبزرگ‌بین نیست. با همه وقتی روبه‌رو می‌شود، متواضع و مؤدب است. از بالا به کسی نگاه نمی‌کند که من که آدم خوبی هستم، تو بدی. من با شعورم، تو بی‌شعوری. نه، تواضع. فرمودند: یکی از علائم خلاصه یک بسیجی، در دانشگاه یا هر جای دیگری، تواضع است. بعد فرمودند: تواضع درجات دارد. مراتب مختلفی دارد. یک مرتبه‌اش این است: «مِنها اَن یَعرِفَ المَرءُ قَدرَ نَفسِهِ فَیُنزِلَها مَنزِلَتَها». حد خودت را بشناس. من چه قدر سواد دارم، چه قدر کتاب می‌خوانم، همان اندازه ادعا داشته باشم. چه قدر خودم آدم صالحی هستم، همان قدر. خودبزرگ‌بینی، خود برتربینی، فرمودند نباید داشته باشید. از حق دفاع می‌کنیم. حق بالاست، باطل پایین است اما این معنی‌اش این نیست که من بالا هستم، بقیه پایین هستند. این دو تا را نباید با هم مخلوط کرد. فرمودند: یک انسان مکتبی، شأن خودش را می‌شناسد، پا را از خط قرمزهای شخصیتی خودش فراتر نمی‌گذارد. در برابر یک کسی که عالم‌تر و صالح‌تر است، ادب را حفظ و رعایت می‌کند. در برابر دیگران، مدعی نیست. مؤمن، یقین به خط خودش دارد؛ اما یقین داشتن، معنی‌اش این نیست که متکبر باشد. قاطع هستی، سر حق و باطل قاطع باش؛ اما قاطع بودن به معنی متکبر بودن نیست. ما این‌ها را با هم قاطی می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم: قاطع هستیم می‌خواهیم سر حق محکم بایستیم. اما یادمان می‌رود که قاطعیت غیر از تکبر است. امام رضا(ع) می‌فرمایند متواضع باشید. قاطع باشید اما متواضع، سر اصولت بایست اما مؤدب و مهربان و با گذشت باش.

امام رضا(ع) فرمودند: «بِقَلبٍ سَلیم» معیار، قلب سلیم است. می‌گویند دلت پاک باشد، به معنی درست کلمه، نه به معنی همین‌طوری عمل کردن! چون بعضی‌ها می‌گویند دلت پاک باشد. برای این که نه نماز بخواند، نه روزه بگیرد، نه هیچی را رعایت نکند، می‌گوید: دلم پاک است. از کجا فهمیدی دلت پاک است که هیچ کاری نمی‌کنی؟ هیچ وظیفه‌ای را انجام نمی‌دهی، هر کاری هم دلت می‌خواهد، می‌کنی، بعد می‌گویی دلم پاک است. امام رضا(ع) می‌فرمایند: نه، «قلب سلیم». قلب سلیم یعنی مریض نباش. دیده‌اید بعضی از افراد هستند که مخالف تو هستند؛ ولی منطقی‌اند و گوش می‌کنند و وقتی می‌بینند حرف تو درست است می‌پذیرد. یک کسی هست که مریض است، اصلاً گوش نمی‌کند چه می‌گویی یا خود ما گاهی گرفتارش می‌شویم. راجع به کسی می‌خواهیم قضاوت کنیم، راجع به جریانی، فقط نقاط ضعف‌هایش را می‌بینیم. خب، مریضی. فرمودند: مریض نباشید. قلب سلیم، تعادل اخلاقی، تسلیم حق بودن، نمی‌خواهیم همه تسلیم من باشند. می‌خواهیم همه و از جمله خود من، تسلیم حق باشیم.

«لا یُحِبُّ اَن یُؤتی اِلی اَحَدٍ اِلّا مِثلَ ما یُؤتی اِلَیهِ». یک علامت دیگر انسان مکتبی این است که هر چه را که برای خودش می‌خواهد، برای همه می‌خواهد. چه چیزی را برای خودت دوست داری؟ تنهاخور نباش. برای همه بخواه. یواشکی نرو یک چیزی را که فقط خودت به تنهایی گیرت بیاید. نگران همه باش. این هم یک علامت مکتبی و مجاهد بودن است.

بعدی؛ امام رضا(ع) می‌فرمایند: «اِن اُوتیَ اِلَیهِ السَّیِّئَه واراها بِالحَسَنَه». اگر یک کسی به تو بدی شخصی کرد انتقام نگیرید، ببخشید و فراموش کنید. بلکه یک قدم جلوتر، امام رضا(ع) می‌فرمایند: هر کس به تو یک بدی‌ای کرد، متقابلاً تو به او یک خوبی و یک خدمتی بکن. پشت سرت یک چیزی گفته، علیه تو یک حرفی زده، در یک جلسه‌ای به من بی‌احترامی کرده، البته گفتن این‌ها آسان است. من این مسئولیت را نمی‌پذیرم، من چون خودم این کارها را، این حرف‌های امام رضا(ع) را خیلی قبول ندارم. یک کسی بدی کند، سه، چهار برابر باید انتقام بگیرم! ولی دارم مکتب را معرفی می‌کنم. امام رضا(ع) فرمودند: ما اینطور هستیم که وقتی یک کسی، آدم نادانی، به ما بدی و توهین و ظلم می‌کند، ما فراموش می‌کنیم، انتقام نمی‌گیریم. به او کمک هم می‌کنیم. این هم راه تبلیغ مکتب است. کسی به او بدی کرد، «اِن اُوتیَ اِلَیهِ السَّیِّئَه واراها بِالحَسَنَه». سیئه را با حسنه جواب می‌دهد. این آیه قرآن هم هست. قرآن هم می‌فرماید: در مسائل شخصی، کسی به تو بدی می‌کند، شما بروید به او خوبی کنید. جواب بدی را با بدی ندهید. و این باعث می‌شود قلبش تکان بخورد و شرمنده می‌شود، مسیرش را عوض می‌کند. ۹۰درصد اینطوری هستند. فرمودند: اختلافی شد، شما بروید معذرت بخواهید. آن کسی که اول معذرت می‌خواهد، امام رضا(ع) فرمودند: رسول خدا فرمود کسی که در مسائل شخصی، خانوادگی، مالی و اینها، اختلافی پیش می‌آید، آنی که اول می‌رود و معذرت می‌خواهد، بهشت او را تضمین می‌کنیم. جواب زشتی را با زشتی ندهید. جواب زشتی را با زیبایی بدهید. کمک کنید، گذشت کنید، فراموش کنید. مشکلی داشت، او شما را اذیت کرد؛ ولی شما بروید به او خدمت کنید. شما اگر همین شیوه را در جامعه، در محله، در فامیل، در دانشگاه داشته باشید، آثار دنیوی آن را می‌بینید. این راجع به مسائل شخصی. باز، از امام رضا(ع) پرسیدند: خب اگر طرف آدم درستی نیست، چی؟ حالا با ما مبارزه، با مکتب مبارزه نمی‌کند؛ ولی ضرر و خطری هم برای ما ندارد؛ ولی آدم درستی هم نیست. مشکلات اعتقادی، سیاسی و اخلاقی دارد، این چی؟ امام رضا(ع) فرمودند: رسول خدا می‌فرمود: «اِستَنِعِ الخَیرَ اِلَی مَن هُوَ اَهلُهُ وَ اِلَی مَن هُوَ لَیسَ مِن اَهلِه». پیامبر می‌فرمودند که: هر انسانی را که گرفتار و محتاج می‌بینید، به او کمک کنید، ولو این که او شایسته خدمت شما نیست، به لحاظ معیارهای اخلاقی؛ ولی گرفتار است، مشکل دارد، در مسئله زندگی شخصی‌ خود، از شما کمک خواسته است، او را کمک کنید ولو شایسته آن کمک نباشد. «فَاِن لَم تَسب مِن هو اهله و نتَ اَهلُه». فرض کن او شایسته این عمل تو نیست؛ اما تو که شایسته این عمل هستی. او لیاقت دیدن محبت تو را ندارد، ولی تو که لیاقت محبت کردن را داری. تو شأن خودت را رعایت کن. تو اصلاً کاری به او نداشته باش. این‌ها در مسائل شخصی است.

حالا سراغ مسائل مکتبی، حق و باطل می‌آییم. یک عده‌ای هستند که در عقاید و اخلاق و اینهاشان بحثی نیست ولی ما با هم اختلاف داریم، اما درگیر نشده‌اند و دارند زندگی خودشان را می‌کنند. او از تو کمک می‌خواهد، یا به تو بدی‌ کرده است، تو خوبی کن. این راجع به آنهاست. اما کسانی که جبهه‌بندی کرده‌اند، دارند با حق مبارزه می‌کنند، به حقیقت حمله می‌کنند، به مکتب حمله می‌کنند، در مورد آنها مرزبندی داشته باشید؛ ولی آنها هم یکدست نیستند. یک بخشی از آن‌ها که معمولاً بیشتر هم هستند، امام رضا(ع) می‌فرمایند: افراد بازی خورده هستند، نادان هستند، نمی‌دانند اصلاً در زمین چه کسی دارند بازی می‌کنند. تا می‌توانید آن‌ها را آگاه کنید، با آن‌ها مدارا کنید، بعد در شرایط عادی‌تری به سوالات آن‌ها جواب بدهید، شبهات آن‌ها را برطرف بکنید. اینها معمولاً زود هم برمی‌گردند. خیلی‌ از آن‌ها هم بیش از این که مریض باشند، عریض هستند. عرض ذهنشان زیاد است؛ یعنی در آنِ واحد همه چیز می‌شود در آن ریخت؛ ولی عمق ندارند. مگر وقتی که آدم مجبور می‌شود از خودش دفاع کند، با آنها درگیر شود. آنها با پیامبر وارد جنگ می‌شوند، با حضرت امیر، با اولیای خدا وارد جنگ می‌شوند. در همین دوره چهل سال انقلاب ما، مخصوصاً دهه شصت، از این مسائل خیلی بود. این چیزهایی که الان در بعضی جاها می‌بینید، اینها سوسول‌بازی است. آن موقع، روزی چند تا از بچه‌ها را در دانشگاه، بیرون دانشگاه می‌کشتند. یعنی با تیغ موکت‌بری، با کارد، با مسلسل، هر که که مذهبی بود، در کوچه، در خیابان، روز افطار ماه رمضان، رفتند در خانه یک کسی. بعد، خود طرف جبهه بود. گفتند حالا که آمدیم دیگر حیف است برگردیم، اسراف می‌شود! سر بچه نوزادش را بریدند، گذاشتند توی سفره بیرون آمدند. همین منافقین. این کومله دموکرات‌ها در کردستان، بچه‌های بسیجی آن موقع می‌رفتند کارهای جهادی، اردوی جهادی، خدمت به محرومین، چند نفر از اینها را در عروسی، برای عروسی دختر خان، با موزاییک سرشان را بریدند، نه با کارد. با موزاییک شکسته که درد بکشند. اینجوری بود. بچه‌ها رفته بودند آنجا در کردستان، مثلاً آب بکشند، لوله‌کشی کنند، آب آن منطقه را درست کنند، جاده بسازند، بعد همین گروهک‌ها این‌ها را گرفته بودند، روی زانو نشانده بودند، دست‌های آن‌ها را بسته بودند، چشم‌های آن‌ها را با قاشق بیرون کشیده بودند. شما ببینید چه قدر وحشی. یعنی داعش داشتیم. وقتی که داعش نبود، سر می‌بریدند! و در خود تهران، دانشگاه تهران، همین دانشگاه‌های مختلف، این گروهک‌ها، همه اتاق داشتند. در اتاق‌هایشان اسلحه گرم داشتند. اینجوری بود و چندین دانشگاه، کلاً در اختیار اینها بود. بچه‌های مسلمان انقلابی گاهی در اقلیت بودند، گاهی تنها با اینها درگیر می‌شدند، کتک می‌خوردند. یک پایشان در جبهه بود، یک پایشان در دانشگاه بود، یک پایشان در اردوهای جهادی بود و کتاب هم می‌خواندند. مثل بسیجی‌های الان نبودند که کتاب اصلاً نمی‌خوانند، دوست ندارند کتاب بخوانند.

امام رضا(ع) فرمود: اما آنهایی که پشت صحنه فرماندهی می‌کنند و سازمان یافته دارند به جبهه حق حمله می‌کنند، در برابر آنها باید قوی و محکم باشید. همانطور که پیامبر خدا و مجاهدین و شهدا بودند و یک قدم تسامح، معامله، مجامله، رفیق‌نشینی، باج دادن و اینها در کارشان نبود. در مورد این تیپ‌ها چه می‌گویند؟ اولاً باز حضرت رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرمودند که: مرزبندی فرهنگی و عقیدتی و رسانه‌ای داشته باشید. نگویید که همه حرف‌ها، همه صحبت‌ها، همه مواضع مثل هم است، خیلی فرقی نمی‌کند حالا، این شد شد، آن نشد شد! این هم یک قرائت است، آن هم یک قرائت است. بالاخره این هم یک چیزهایی است، لابه‌لای حرف‌ها بالاخره بعضی حرف‌ها درست است! معلوم است هیچکس صددرصد باطل نیست. شیطان هم همه حرف‌هایش باطل نیست. شیطان هم لابلای حرف‌های باطل خود، حرف‌های درست می‌زند. هیچکس صددرصد و همه حرف‌ها و مواضعش نادرست نیست. حق و باطل را مخلوط می‌کند. مغالطه می‌کند، فریب می‌دهد. می‌گوید این، می‌بیند بله این حرف درست است. آن یکی؟ می‌گوید این هم که درست است؛ اما نتیجه‌ای که می‌گیرد، غلط است. این درست، این درست است؛ ولی اینها معنی‌اش این نبود که تو گفتی. اینها دلیل نمی‌شود برای این کاری که تو کردی.

حالا در این بُعد دوم، حضرت رضا(ع) می‌فرمایند: رسول خدا خیلی حساس بودند. می‌فرمودند که: دنبال هر کس راه بیفتی، مثل اویی، در جبهه اویی. در قیامت با او محشور می‌شوی. دنبال هر صدایی راه بیفتی، داری او را عبادت می‌کنی. اگر آن صدا، صدای حق است، داری خدا را عبادت می‌کنی. اگر صدا، صدای باطل است، داری شیطان را عبادت می‌کنی. نگو کار فرهنگی، فرهنگی است دیگه. هنر، هنر است دیگه، فرهنگ، فرهنگ است، سینما، سینما است، ادبیات، ادبیات است. دانشجو، دانشجو است، آخوند، آخوند است. نه، فرق دارد. «مَن اَصغَی اِلَی ناطِقٍ فَقَد عَبَدَه». هر کس دنبال هر صدایی و هر خطی راه بیفتد و شنونده او و پذیرای آن حرف‌ها باشد، در واقع دارد عبادتش را می‌کند. چون عبادت یعنی اطاعت. دنبالش راه افتادی، شده خدای تو. حالا... «فَاِن کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَد عَبَدَ اللّه». اگر آن ناطق، آن رسانه، آن صدا، اگر آن صدا، صدای خداست، دارد دعوت به حق می‌کند، به توحید و عدالت می‌کند، شما که پیگیر آن خط فرهنگی هستید، شما مشغول عبادت خداوند هستید. مثل نماز. آن کار فرهنگی، علمی، رسانه‌ای، هنری، مثل نماز می‌شود، عبادت است. «وَ اِن کانَ النّاطِقُ عَنِ اِبلیسَ فَقَد عَبَدَ اِبلیس». اما اگر آن، دارند حرف‌های ابلیس را می‌زنند، خط شیطان، خط شیطانی، برای خلاف اخلاق، خلاف توحید، خلاف عدالت، خلاف دین خدا حرف می‌زند، اگر دنبال او می‌روی، اگر فالوئر او می‌شوی، بازارش را گرم می‌کنی، حرفش را این طرف و آن طرف منعکس می‌کنی، اگر سکوت می‌کنی، تایید می‌کنی، فرمودند که: در واقع مشغول عبادت ابلیس و شیطان هستید. داری به آن جبهه کمک می‌کنی. بعد به آن شخص مخاطب فرمودند: «یَا ابنَ اَبی مَحمُود» فلانی «اِذا اَخَذَ النّاسُ یَمیناً وَ شِمالاً فَألزَم طَریقَتَنا». وقتی می‌بینی که یک عده این‌طرفی هستند، یک عده آن‌طرفی هستند، تو این خط را رها نکن. دیده‌اید بعضی‌ها تا می‌بینند یک جایی، یک عده‌ای شعار می‌دهند، صدایشان از این طرف و آن طرف بلند می‌شود، بعد می‌گویند ای بابا، همه که آن‌طرفی هستند، همه که رفتند، ما کم هستیم، ما تنها ‌هستیم. ولش کن. نکند این حرف‌ها درست نیست. نکند ارزش مقاومت ندارد.

حضرت رضا(ع) فرمودند: آن وقتی که می‌بینید که یک عده‌ای یمین، یک عده شمال، یک عده چپ، یک عده راست، این‌طرفر، آن‌طرف می‌زنند و جمعیت سروصدا راه می‌اندازد، نترسید. اگر مبانی در دست‌تان است، شک نکنید، نترسید. «فَألزَم طَریقَتَنا» خط ما را بچسبید و «فَاِنَّهُ مَن لَزِمَنا لَزِمناهُ وَ مَن فارَقَنا فارَقناه». هر کس با ما باشد، ما با اوییم. هر کس از ما فاصله بگیرد، جدا شود، ما از او جدا خواهیم شد. بنابراین نگو که حالا اینجا، در این شرایط، هیچی نگوییم، موضع نگیریم. نه، بگیر. یا اگر یک حرف باطلی را دارند پیش می‌برند، بگوییم حالا ما سر پیاز هستیم یا ته پیاز؟ شما هم سر پیاز هستی، هم ته پیاز. اصلاً شما پیاز نیستید که. شما آدم هستید، پیاز نیستید.

اما این که در چه شرایطی، چه نوع موضع‌گیری باید داشته باشیم؟ این هم باز لازم است به میزان تاثیرش نگاه کنیم. این هم عقلانیت می‌خواهد. موضع‌گیری، هم یک تکلیف انقلابی است، اما این تکلیف انقلابی، بدون عقلانیت، محاسبه، برنامه‌ریزی نیست و نباید باشد. باز، از حضرت رضا(ع) از پیامبر اکرم نقل می‌کنند که: این آیه قرآن که می‌فرماید: در قیامت، ما هر کسی را با رهبرانشان در قیامت به صف می‌کنیم. دنبال هر کسی در دنیا راه افتادی، برای هر جریانی که شعار دادی، در هر جبهه و معرکه‌ای که در دنیا بودید، قرآن می‌فرماید: در آخرت با همان‌ها محشور می‌شوید. حضرت رضا(ع) فرمودند: عاشق هر چه اینجا هستی، در قیامت در ردیف اویی و با او محشور می‌شوی. ولو به حجر. ولو اینجا عاشق یک سنگ یا شیئی هم باشی، یعنی به آن وابسته باشی، در قیامت در ردیف همان اشیاء قرار می‌گیری.

در یک تعبیر دیگر دارند که: آدم‌ها را می‌شود از روی خنده‌ها و گریه‌های آن‌ها شناخت که سر چه می‌خندند، سر چه گریه می‌کنند، چه چیزی برای آن‌ها مهم است؟ به چه داری می‌خندی؟ از چه اشکت درمی‌آید؟ کجا خیلی خوشحال و راضی هستی؟ کجا عصبانی؟ فرمودند: از روی اینها می‌شود حد و قامت معنوی و ظرفیت عقلی و حجم اخلاق را در روح او فهمید. یکی هست که مثلاً با یک چیز کوچکی، از خوشحالی جفتک می‌زند. قیمت‌ها پایین است. بعضی‌ها، قیمت‌ها یک کم بیشتر می‌شود. مثلاً سقف آرزوی طرف این است که من مثلاً فلان امکانات را داشته باشم. بچه که هستی سقف آرزویت این است که مثلاً فلان اسباب‌بازی را داشته باشی. بعد می‌گوید که کی بشود بروم مدرسه؟ بعد می‌رود مدرسه، سقف آرزو این است که کی بشود بروم دانشگاه، کنکور قبول شوم، بروم. بعد می‌رود آنجا، باز سقفش می‌شود: کی بشود من دکتری‌ام را بگیرم، مهندسی‌ام را بگیرم؟ بعد بشوم، اصلاً عضو هیئت علمی هم بشوم. بعد چه کاره هم بشوم؟ بعد می‌شود. می‌بیند باز هم فرقی نکرد، تو همان آدم هستی. باز هم سیر نیستی. باز هم مضطرب هستی. یکی سقفش این است که مثلاً من یک فلان امکانات را گیر بیاورم، فلان جا چه بشود و فلان کنم، به آنها می‌رسی. وقتی می‌رسی، می‌بینی هیچ فرقی نکردی. همان اضطراب و حرص‌ها و خوف‌ها و ترس‌ها هنوز هست. حالا باز یک چیزهای دیگر می‌خواهید.

امام می‌گفت: اگر کل یک روستا، تمام انبیاء در یک روستا جمع بشوند، دعوا نمی‌شود. اما اگر کره زمین را دو تکه بکنی، نصف نصف به دو نفر بدهی، آدم‌های تربیت نشده، تهذیب نشده، این دو تا می‌آیند سر مرز می‌ایستند، او به نصفه این نگاه می‌کند، این به نصفه او. بعد اگر کل زمین را بدهی به یک نفر، آدمی که تهذیب نفس نشده است، توحید را نمی‌فهمد، فکر می‌کنی راضی می‌شود؟ نگاه می‌کند به زمین، دیگر کاری ندارد که در اختیارش است. نگاه می‌کند بالا می‌گوید: آن ستاره‌ها برای کیست؟ آن‌ها را هم می‌خواهم. امام می‌گفت: این به خاطر بی‌نهایت‌طلبی‌ای است که خداوند در انسان گذاشته است. فطرت قانع نشدن، محدود نبودن؛ اما این را وقتی انداختی در حوزه امور مادی و حیوانی، در حیوانیت سیر نمی‌شوید. اگر خودت را در حوزه انسانیت و الهی انداختید، آن وقت در رشد معنوی سیر نمی‌شوید. آن وقت بعضی‌ها هم هستند که طرف یک جوانی است... ما از این بچه‌ها در جنگ و انقلاب خیلی دیدیم. یک نوجوان دهاتی، از پشت کوه آمده است، بزرگترین آرزوی او نه مسائل شخصی‌اش است، نه امکاناتش است، نه آینده شخصی خودش است. هیچی، اصلاً به خودش فکر نمی‌کند. از او می‌پرسی آرزویت چیست؟ می‌گوید: پیروزی مستضعفین جهان بر مستکبرین جهان. آرزوی تو چیست؟ مشارکت در انقلاب عدالت جهانی. در رکاب ولی عصر، امام زمان بودن. مشکل تو چیست؟ این که من خودم شخصاً مشکلی ندارم؛ ولی می‌روم اردوی جهادی به یک خانواده محروم کمک کنم و اینجا خوشحال می‌شوم.

امام رضا(ع) می‌فرمایند: رسول خدا فرمود، همانطور که قرآن می‌فرماید خداوند می‌فرماید که: نَدعُ کلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم» ما در قیامت هر دسته‌ای را با رهبرانشان محشور می‌کنیم. پشت چه کسی راه افتادید؟ در کدام جریان و جبهه بودید؟ کنار چه کسانی بودید؟ آنجا با هم هستید. در قیامت همینطور، احزاب و گروه‌ها، هر کس در هر موضعی، با هر باند و جریانی بوده است، آنجا همه با هم هستند. همه با هم جهنم می‌روید. «یُدعی کُلُّ قَومٍ» پیامبر فرمودند: هر دسته و گروهی فراخوان می‌شوند. «بِاِمامِ زَمانِهِم» به این که در زمان خودشان در کدام جبهه عقیدتی و سیاسی و اجتماعی قرار داشته‌اند. با چه کسانی همرزم بودند؟ پشت کدام پرچم بودند؟ «کِتابِ رَبِّهِم وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِم» که آیا طبق کتاب خدا و سنت پیامبر در زمان خودشان موضع گرفته‌اند یا اصلاً موضعی نگرفته‌اند یا بر خلاف آن موضع گرفته‌اند؟ این هم از این حدیث است.

پس ما دو دسته حدیث، از هر کدام یکی، دو نمونه، از علی بن موسی الرضا(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) نقل کردیم که ممکن است بعضی‌ها ظاهرشان را تعارض ببینند؛ ولی در واقع یکی است. در برابر دیگران، در مسائل شخصی و اجتماعی، کسانی که با حق درنیفتاده‌اند و مبارزه نمی‌کنند، ولو آدم‌های درستی نباشند؛ ولی گرفتارند، مشکل دارند، کمک می‌خواهند، باید آن‌ها را کمک کنیم. مدارا کنیم، ببخشیم، فراموش کنیم، بدی را با خوبی جواب بدهیم، اینجوری می‌گویند.

در مسائلی که بحث حق و باطل است، عدل و ظلم است، جبهه‌بندی است، جبهه مهم است، دنبال کدام رهبران راه افتادیم مهم است، با چه کسانی چه می‌گویی مهم است. آنجا هم دسته مقابل باز، دو دسته هستند. یک عده، بازی خورده‌ها هستند، آنها را باید تا می‌توانید هدایت کنیم. یک دسته، افراد مفسد و مریض هستند، با آنها جنگ جنگ تا پیروزی یا شهادت. با آنها به هیچ وجه نباید سازش و تحمل کرد. نباید مدارا کرد. نباید گفت خب حالا همینطور، تو هم باش، او هم باش. نه دیگر نمی‌شود. بین ابوجهل و پیامبر باید انتخاب کنید. نمی‌شود هم حسین و هم یزید. در این مسائل باید محکم و قاطع باشید.

سؤال: فرمودند دوگانه قاطعیت و تکبر را چگونه جمع ببندیم، یا تواضع و عزت نفس را؟

جواب استاد: اتفاقاً می‌شود. به نظر شما، نمی‌شود؟ ببینید تکبر یعنی خودبزرگ‌بینی. یعنی من همه چیزم، تو هیچ چیزی! بحث من و تو می‌شود. اما قاطعیت در مسئله حق، بحث حق و باطل است. ما در دعوای حق و باطل نمی‌توانیم بگوییم متواضع باش، حق هم مثل باطل است. نه. آنجا قاطعیت است. اینجوری نیست که راست و دروغ مساوی است، خدمت و خیانت مساوی است. نه. این فکر با این فکر مساوی نیست. این فکر درست است، این غلط است. قرآن می‌فرماید: «آیا نور و تاریک، نور و ظلمت مساوی است؟» مساوی نیست، روشن است. «آیا آنهایی که می‌دانند و آنهایی که نمی‌دانند، مساوی هستند؟» این آیات قرآن است. «آیا مؤمن و فاسق مساوی هستند؟» نه. به لحاظ ارزشی، نه. اما به لحاظ حقوق اجتماعی، تا وقتی درگیر نشده‌اند، بله. یعنی آدم با تقوای مؤمن فداکار با یک آدم فاسدالاخلاق در جامعه، حقوق شهروندی‌شان، حق مسکن، حق اشتغال، حق ازدواج، حق امنیت، حق آب و برق، اینها مساوی است، فرقی نمی‌کند. اما وقتی حقوق مساوی است، معنی‌اش این نیست که ارزش این دوتا آدم هم مثل هم است. قرآن می‌فرماید: «مؤمن و فاسق مساوی نیستند.» عالم و جاهل هم مساوی نیستند. نور و تاریکی هم مساوی نیست. خب، اینجا پس این تواضع نیست که بگویی که حق مثل باطل است.

بعضی‌ها می‌گویند یقین داری این درست است، آن غلط است؟ نه، یک کمی تواضع معرفتی داشته باشید! تواضع معرفتی چیست؟ تواضع یک امر اخلاقی است، نه یک مسئله معرفتی. مثلاً آن می‌گوید دو دوتا چهارتا. این می‌گوید دو دوتا پنج تا. او می‌گوید این‌قدر شما متعصب نباشید، می‌گوید دو دوتا چهارتا. یک کمی تواضع داشته باشید. می‌گوید دو دوتا چهارتا، گاهی هم پنج‌تا! هم چهارتا، هم پنج تا! این‌ها تواضع نیست. اینها کلاهبرداری و جهل است. این‌هایی که می‌گویند همه درست می‌گویند، این‌ها کلاهبردارند. می‌خواهند از همه سواری بگیرند. طرف می‌آید می‌گوید الان روز است. می‌گوید بله، شما درست می‌گویید! یکی دیگر می‌گوید نه، شب است. می‌گوید شما هم درست می‌گویید! نفر سوم می‌گوید آقا بالاخره این درست می‌گوید یا او؟ هر دوش که نمی‌شود درست باشد. می‌گوید شما هم درست می‌گویید! این‌هایی که می‌گویند مرزبندی فکری نداریم، حق و باطل نداریم. هر کسی یک قرائت دارد، حقیقت مثل آینه شکسته است، هر تکه‌اش دست یک کسی است. هر کسی یک چیزی می‌بیند. این حرف‌ها مغالطه است. همان آینه‌ای که شکسته، هر تکه‌اش دست یکی افتاده است، همه آن تکه‌ها را اگر همه را به طرف یک چیز بگیرید، هر صد تکه، همان یک چیز را نشان می‌دهد. بله، اگر هر کسی آینه را طرف خودش بگیرد، آینه‌ها، صدتا آینه، صدتا تصویر نشان می‌دهند؛ اما اگر یک آینه شکست، صد تکه شد، اگر هر صد تکه آن را طرف یک شیء گرفتی، هر صدتا همان را نشان می‌دهد. اینها می‌خواهند بگویند حقیقتی وجود ندارد. لذا پایبندی و پایمردی و مقاومت بر سر حق چیست؟ بعد می‌خواهند شکاکیت و وادادگی و اینها را توجیه کنند، می‌گویند متواضع باش، اما این‌قدر متکبر نباش. حق فقط پیش توست؟ متکبر! آقا این چه ربطی به به تکبر و تواضع دارد؟ این بحث این است که این واقعیت دارد یا نه؟ این فرمول درست است یا نه؟ الان روز است یا شب است؟ اینجا جای معرفت و آگاهی و قضاوت است. می‌گویند قضاوت نکن. مگر می‌شود قضاوت نکنی؟ الان شما، مگر می‌توانید قضاوت نکنید که الان روز است یا شب است؟ نگو قضاوت نکن، بگو قضاوت غیرمنصفانه نکن. و الا مگر می‌شود قضاوت نکنی؟ هر کس عقل دارد، قضاوت می‌کند. قضاوفت باید درست باشد.

اما تکبر چیست؟ تکبر این است که حرف بنده درست است، اما حرف شما غلط است. اینجایش هیچی. اما تو را تحقیر می‌کنم، می‌خواهم بگویم که دعوای حق و باطل را به دعوای من و تو تبدیل می‌کنم. من باید برنده بشوم، تو باید تحقیر شوی. چون مسیر من درست است، پس من از شما بهترم. سهم من از شما بیشتر است. من باید بیشتر بخورم. این است. این دوتا با هم فرق دارد. یا می‌فرمایند که تواضع و عزت نفس چطور؟ خیلی می‌شود آدم می‌تواند کاملاً عزت نفس و اقتدار روحی داشته باشد، کاملاً قاطع و محکم؛ ولی کاملاً مؤدب و متواضع باشد. توهین به افراد نمی‌کنیم و اما سر حق می‌ایستیم.

سؤال: فرمودند در شرایط فعلی وظیفه ما چیست؟ آیا دوقطبی‌سازی در هدف حق و باطل درست است؟

جواب استاد: ببینید حق و باطل دوقطبی‌ای نیست که ما بسازیم، این دوقطبی وجود دارد. آن دوقطبی‌سازی‌ای که می‌گویند بد است، آن مواردی است که یک دوقطبی واقعی نیست یا دوقطبی مفیدی نیست. ببینید ما الان می‌توانیم چند جور دوقطبی بکنیم. دوقطبی باطل و حق داریم. دوقطبی یکی‌اش این است: بگوییم یک عده اینجا عینکی هستند، یک عده عینکی نیستند. دعوا راه بیندازیم. دوقطبی. خب این یعنی چی؟ دعوا سر چیست؟ یک عده رشته‌هایشان این است، یک عده رشته‌شان آن است. یک عده خوشگلند، یک عده زشتند. یک عده لباسشان این رنگی است. یک عده اهل فلان شهرند، یک عده اهل فلان شهرند. یک عده ترک هستند، یک عده کرد هستند، یک عده فارس هستند، یک عده عرب هستند، بلوچ هستند. این دوقطبی‌سازی‌ها، خیانت است.

اما یک دوقطبی هم داریم، عدل و ظلم، حق و باطل، توحید و شرک، فساد و صلاح. این دوقطبی‌ای است که از اول بود. اصلاً از هابیل و قابیل شروع شده است و تا قیام قیامت هست و ما آنجا نباید بی‌طرف باشیم؛ اما این که دوقطبی به این معناست که دیگر حالا طرف هر کس است، هر چه می‌گوید باید بزنی لت و پارش بکنی یا فحش بدهی یا حقش را باطل کنی، پایمال کنی؟ نه. ما به دشمن هم ظلم نمی‌کنیم، نباید بکنیم. ولی با او می‌جنگیم. او فحش می‌دهد. فرمودند شما تبیین کنید. بگذار او فحش بدهد، شما استدلال کن. کنار نیا؛ ولی به شیوه او عمل نکن. افراد را هم باید طبقه‌بندی کرد. یک عده زیادی از این تیپ‌ها بچه هستند، جاهل هستند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha